|
به یاد فرشته ای که پر پر شد و رفت و من باز تنها شدم... خداحافظ گلم خداحافظ
میخواستم بت بگم چقد پریشونم... دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم! تحمل میکنم بی تو... به هر سختی! به شرطی که بدونم... شاد و خوشبختی! به شرطی بشنوم دنیات آرومه... که دوسش داری از چشمات معلومه! یکی اونجاست... شبیه من... یه دیوونه! که بیشتر از خودم قدرتو میدونه... چیکار کردی که با قلبم ... به خاطر تو بی رحمم! تو میخندی... چه شیرینه.... گذشتن... تازه میفهمم تازه میفهمم! خدا مارو برای هم نمیخواست! فقط میخواست همو فهمیده باشیم... بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست! فقط خواست نیممونو دیده باشیم... تموم لحظه های این تب تلخ! خدا از حسرت ما با خبر بود... خودش مارو برای هم نمیخواست! خودت دیدی دعامون بی اثر بود... منبع: وبلاگ تو كه تنها نميموني / من تنها رو دعا كن
مدت هاست که به زور نفس می کشم... مدت هاست که نخندیدم..... مدت هاست که غمگینم ... این کدام قانون است که به تو حق ترک مرا می دهد و به من حق ترک زندگی ام را نه؟ بگو این کدام قانون است.؟؟؟ من این قانون و این اجبار را باهم می شکنم.....
وقتی لبریزی از اشک ..راهی نداری جز گریستن .. گریستن و خالی نشدن ... و تپیدن قلب کوچکت درون سینه ... و نداشتن تاب و توان این همه گریستن ...این همه تنهایی ... این همه خالی شدن و پوچی ... و نداشتن تحمل این زندگی لعنتی ... خدایا ناسپاسیم را ببخش .. به من قدرت بده برای ادامه دادنم ... یا راهی بده برای رفتنم ... آنقدر پرم که خالی شدنم دشوار است .. راهی نیست برای بازگشت خاطره ها حداقل تا به امروز که نبوده است .. من رنگ بی رنگی مهتاب را بر صورت بی روحم نشانده ام و آنقدر صبر دارم که به اندازه ی سال های انتظار برای این تن خسته باقی بماند
سلام... ...ما فردا داریم می ریم مشهد...شهر خودمون.... و این آخرین آپ من توی سال۸۷هست و تا موقع كنكور ديگه نمي تونم به اينجا سر بزنم...دلم براتون تنگ ميشه....توي اين مدت اين وب رو تنها نذارين ها.... امیدوارم سال خوبی داشته باشین... ...دنيا رو براتون شاد شاد و شادي رو براتون دنيا دنيا آرزومندم... خوش باشين
سلام... امروز چه روزیه؟ ۱۷/۱۲/۸۷ ۱۸ سال پیش ...توی همچین روزی یکی به دنیا اومد که خبر نداشت روزی می رسه که همه روز تولدش رو فراموش می کنن...چه روز بدیه امروز...به جایی که خوشحال باشم دلتنگم...دوسال گذشت....دوسال پیش روز تولدم علی اومد دنبالم و رفتیم بیرون...وقتی منو رسوند و خواستم پیاده شم بهم گفت :کجا؟گفتم : برم دیگه گفت :برو ولی یه چیزی یادت رفت...گفتم :چی؟بعدش یه نایلون رو از کنار صندلی آورد بالا داد دستم و گفت : تولدت مبارک نازنازی....انقدر هول کردم که بدون تشکر و خداحافظی در رو بستم !!!وااااای چه سخت گذشت این سالها بدون تو.....دلم واست تنگه....کجایی که بهنازت ۱۸ ساله شده!!!یادته چقدر دوست داشتم ۱۸ ساله بشم؟و تو هی مسخره ام می کردی؟!...حالا ۱۸ سالم شده ولی دوست دارم تو کنارم باشی.....حیف... دوستت دارم....تولدم هم نامبارک!!!...اه...اصلا" تولد چیه؟چه فایده داره بیای توی این دنیا و عذاب بکشی و بعد گورتو گم کنی!!!می گن هرکسی روز تولدش موقع فوت کردن شمع هاش هر آرزویی بکنه برآورده میشه....من که شمعی ندارم ولی بزرگترین آرزوم مرگه!!! خدایا من از تمام این دنیا سیر شدم....از آدماش...از خوب و بدش....از همه چی....آرزو می کنم هرچی زودتر بمیرم...مرگم رو ازت می خوام..این بار دیگه دسته رد به سینه ام نزن... تولدم هم مبارک هم نامبارک....قاطی کردم.... این آپ هم واسه تمام کسایی که می گن چرا آپ نمی کنی. خوش باشین
اون روزا يادت مياد ؟ کا شکي بودي و ميديدي ! کا شکي بودي و باهم تو چشم هم زل ميزديم ! عشق پاک دلامونو توي اين ويرونه فرياد ميزديم ! ميدونم که اون روزا يادت مياد ! ولي هرگز نميدونم که چرا بيخبر گذاشتي رفتي؟ بال و پرازمو بستي دل غمگين منو شکستي رفتي ديگه هرگز نميدونم که چرا تو شبا ستاره پيدا نميشه ؟ ديگه هيچ گلي تو سينه ام مثل اون روزا که بودي شاد و شاداب نميشه تو دلم وا نميشه ! ديگه اين دل واسه من دل نميشه ديگه فرياد رس و فرياد نميشه ! خيلي وقته، نميدونم چي شده ؟ نميدوني تو دلم چه آشوبي بر پا شده ؟ تو که رفتي ، توي اين باغ کبود زير آسمون اين شام سياه بال و پرواز کبوتري نديدم بخدا آخه از وقتي که رفتي آسمون بخت من سيا شده ميدونم من، ديگه آسمون اين دل برا من وا نميشه دل من تو آسمون کاغذي روي پرده هاي رنگي شبا بي تو ،ديگه آروم نميشه ديگه اين دل ،ميدونم من، واسه من دل نميشه ! ميدوني که آه سرد قلب من توي اين شب تنهايي و غم ديگه بارون نميشه ميدوني من ميدونم ،ميدونم که سرنوشت تلخ من واسه عاشقاي امروزي تو درس عبرت نميشه ! ميدونستي ؟ ... ، ميدونم من ... !!! ...گل من ولنتاينت مبارك... ...اميدوارم با عشق جديدت بهت خوش بگذره... ...وكاش براي يه لحظه هم ياد من بيوفتي و ياد خاطره هامون... ...دوستت دارم...
این روز ها عجیب دلم در هوای اوست از : مهسا زهیری
دیروز با یه دسته گل امده بود دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم اما ازم دریغ می کرد گریه کرد گفت:دلش برام خیلی تنگ شده، می خواستم اشکاشو از رو صورتش پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاهش می کردم اون رفت، اما سنگ قبر من خیس خیس بود!!!
|
About![]()
یه بی نام،یه بی نشون...یه تنها...بدون تو این روزا میگذره ولی خیلی سخت...کاش برای یه لحظه به تنهاییم فکر می کردی... Archivesهفته دوم شهریور 1388هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 Links
بلاگفا |